|
|
| |
|
|
| |
|
| |
|
|
نمي دونم چرا باdomain:shakkak.blogspot.com تمام بلاگ نشان داده نمي شود لطفا از دمين ذيل استفاده کنيد:
www.parsweblog.blogspot.com
(6) نظر
|
|
امروز هر چه با فرزانه دعوا ميکنم يا متلک ميگم جوابمو نميده و حتي سعي ميکند لبخند بزند!
- باز چي تو سرته؟ميگي چه خبره يا بزنم بيرون؟
در حالي که اشک ميريزه ميگه: لا اقل ملاحظه امين رو بکن!
در دل گفتم که يک بچه کر ولال که صداي دعوا و داد و فرياد ما را نميشنوه.
شانه ام را بالا انداختم که يعني چه؟
ورقه اي از دستاي فرزانه به طرفم پرواز ميکند. نقاشي امين است:
يک پدر و مادر اخمو که مو هايشان سيخ سيخ شده و در حال دادکشيدن هستن و يک پسر کوچم که ابروها ولبهاش از ناراحتي رو به پايين است.
نويسنده: ی س خاتمي - گرمسار
(1) نظر
|
|
پشتش که ايستاد همه داد مي زدند: بزن ، دوستاش ازيک سو و پدر و برادرش از سوي ديگر فرياد ميزدن " بزن و کار رو تموم کن"
ولي او متاسفانه پنالتي را بيرون زد و تيمش باخت.
نوشته: وحيد از سراب
(0) نظر
|
|
چند ماه از آشناييمون ميگذشت. کله ام داغ بود. برايم حکم آب را پيدا کرده بود. باهم قرار ميذاشتيم و من هميشه مدتها به انتظارش به علفاي زير پام نگاه مي کردم.ستاره هم به من ابراز عشق مي کرد. ميگفت تنها فرد واقعي زندگيش هستم. ميگفت تا قيومت دوسم داره. براي هردومون روزاي شيريني بود. چه روزاي عاشقونه اي!
روز دوشنبه بود. تو گوشه اي از پارک جاي دنج و خلوتي پيدا کرده بوديم. به دور از سر و صدا و هياهو واسه هم درددل ميکرديم. داشت برام صحبت ميکرد. همانطور که به حرفاش گوش ميکردم و خدا خدا ميکردم مامان واسه شام قرمه سبزي نپخته باشه، حواسم رفت به دختر و پسر ديگه اي که کمي اونور تر گرم صحبت بودند. پشتشون به ما بود. چند دقيقه بعد پسر دست دختر رو گرفت و تقريبا به سمت ما راه افتادن. دهنم از تعجب وا شد. ستاره بود.همون ستاره اي که تنها مرد واقعي زندگيش من بودم.نفس عميقي کشيدم و به رويا که همچنان صحبت ميکرد نگا کردم.خوب... يک روزم من همين حرفا رو به ستاره گفته بودم!
نويسنده: ليلي
(1) نظر
|
|
شب از نيمه گزشته بود، همه جا تاريک بود. آسمان از فرشي تيره رنگ با ستاره هاي نقره اي فرش شده بود. صداي ناله باد بگوش مي رسيد. ستاره به حياط رفت، چشمانش را به آسمان دوخت؛ صدايي شنيد، صدايي آشنا از ژرفاي آسمان. لبخندي بر لبانش نشست و به آسمان پرواز کرد. در دوردستها سهيل را ديد. به او پيوست و با نامي به نام ستاره سهيل در اعماق آسمان فرورفت.
نويسنده: فائزه السادات خادمي- اصفهان
(0) نظر
|
|
مرد، چشمانش را به گندمزار که به زردي گراييده بود دوخت. دسته اي از گندمهاي از ريشه کنده شده را از روي زمين برداشت. چيني به پيشاني اش انداخت و غرولند کرد:
موشهاي لعنتي، بازهم خرابکاري کردند.
سروصداي گندمزار او را بخود آورد، گندمها را کنار زد و به نقطه اي خيره شد. در حالي که با صداي بلند مي خنديد، چشمان قهوه اي اش را به موش داخل تله که تقلا مي کرد تا راه فراري پيدا کند دوخت.
با غيظ غر زد: لعنتي، بالاخره گيرت آوردم.
بعد بطرف خانه اي چوبي که کمي دورتر از مزرعه بود رفت و پيت نفت را بيرون آورد. در حاليکه نفت را روي موش مي ريخت ، با پوزخند گفت: بايد جزاي آن همه آزار دادن را پس بدهي، بعد فندک را روشن کرد و از لاي تله به موش نزديک کرد.
در يک لحظه موش به گوي آتشي تبديل شد. مرد در تله را گشود. موش به بيرون جست. مرد به موش که در حال پيچ و تاب خوردن بود، چشم دوخت و خنده اي بلند سر داد.
موش در يک لحظه جستي زد و به طرف مزرعه دويد ودرون گندمزار رفت. کمي بعد،شعله هاي لرزان آتش، گندمزارمرد را در بر گرفت...
نويسنده: حسن مقدسيان - ملاير
(0) نظر
|
|
فرق هندي ها با ايروني ها اينه که هندي ها گاواشون مقدسن ولي ايروني ها مقدساتشون گاون!!!
(0) نظر
|
|
اين جام سراسر شگفتی بود . وقتي چکها آلمان ها را بردند خيلي خوشحال شدم و و باخت چک ها به يونان خوشحاليم را مضاعف کرد. من عاشق شگفتي ام بخصوص اينکه توسط ماهرترين کارشناسان شانس يونان براي رسيدن به فينال از همه کمتر ارزيابي شده بود. اميدوارم يونان قهرمان شود ولی حيف است که پرتقالي ها با اين بازي قشنگشان بازنده باشند.
(0) نظر
|
|
وحشت رژيم از اطلاع رساني به حدي است که حتي کلماتي نظير petition را نمي توان با گوگل سرچ کرد! با نوشتن اين کلمه در باکس جستجوي گوگل بجای نتيجه سرچ يک اطلاعيه نشان داده مي شود با اين مضمون که دسترسي ممنوع است!
(0) نظر
|
|
حضرت مسيح (ع) در تمام دوران پيامبري خود از خشونت بيزار بود؛ شعارش اين بود که اگر کسي به تو سيلي زد روی خود را برگردان تا سيلي ديگری بخوري(تا اين حد از خشونت بيزار بود که حتي در مقام دفاع از خويش نيز از خشونت دوري ميجست). اما صدها سال بعد در اروپا در دوران قرون وسطا به نام همين مسيح دل رحم چه جناياتي که انجام نشد ودر جريان کشف و اشغال آمريکا به نام مسيح و مسيحيت چه بلاهايي که بر سر سرخپوستان نياوردند.حال مقايسه کنيد با دين اسلام!
پيامبری محمد (ص) بدور از خشونت نبود بطوری که حتي دشمنانش را ميکشت ودر چاه مي انداخت و چند نفر از دشمنانش را به جرم فحاشی به پيامبر بعد از فتح مکه حتي بعد از عذرخواهي نبخشيد و گردن زد. تعاليم اسلامي سراسر از قوانين خشن است که چنين قوانيني در جوامع متمدن سالهاست منسوخ شده است.
تاريخ گواه است که آن مسيح مخالف خشونت دينش به ابزاری وحشتناک، خشن ومستبد منحرف شد. خدا بداد مردم برسد وای بروزی که دين اسلام منحرف شود چرا که رگه هايي از خشونت در بنياد اين دين نهاده شده است. اگر امروز شاهد جنايات بنيادگرايان هستيم دليلش را در خود دين اسلام بايد جستجو کنيم نه اينکه اين ها را توطئه آمريکا بناميم.
6/4/1383
(1) نظر
|
مي خوای ترقي کني برو بمير
|
post by: parsweblog |
|
))
آيه الله مصباح يزدی در ادامه با اشاره به رشد سريع سير تکاملي انسانها
افزود: در شرايط امروز، ما نوجواني را ديديم که در حال ولگردي در کوچهها بود ولي به فاصله کوتاهي در جبهه به شهيد گلگون کفني تبديل شد؛ يعني ميشود يک انسان به سرعت از يک مرتبه پايين به مرتبه بالايي دست پيدا کند...
...قشر فرهنگي جامعه از اقشاری است که ميتواند سريع ترقي يا نزول کند و سرنوشت آنها ديگر اقشار را متاثر مي کند...کساني که امروز سردمدار کفر و الحاد در اين مملکت هستند، زماني مقدسترين افراد همقطار خودشان بودند...هر روز تئوريهاي جديد، حرفهاي نو و قالبهاي پر جاذبه مطرح ميکنند و جوانان را فريب ميدهند
((
حاج آقا مصباح راست ميگه، آخه جوان حيف است که ترقي نکني يک خيري هم به
ما ملا جماعت نرساني.پاشو برو فلسطين ولبنان وعراق خودت را بکشتن بده چرا بجای تقليد از اين جماعت حزب اللهی تيپ ميزني و تو خيابون مياي .آهاي دختر خانما چرا پر و پاچه تون را ميريزين بيرون؟ برين از خواهران بسيجي ياد بگيرين خودتون را تو کفن سياه بپيچيد.آهای دانشجوها چرا کتب فلسفه را ميخونين چرا سراغ تئوری های روانشناسي و جامعه شناسي ميرين مگه نمي بينيد اين کشفيات ريده به کاسه کوزه ما آخوندها. آهاي مردم بدانيد که اگه اين جماعت دريده حزب اللهي نبود الان نه برقي اختراع شده بود، نه واکسني کشف شده بود، نه کره ماه توسط انسان فتح شده بود.آهاي مردم ايمانتان را حفظ کنيد.آهاي مردم...آهاي
(0) نظر
|
|
مدتي پيش خبری را شايعه کردند که يک آخوند يک روزنامه نگار را گاز گرفته. بريد اين شايعه را به آدماي ساده لوح بگين؛ من سالهاست با کلي جونور سروکار داشتم و دارم ولي نديدم حتي يکبار يک مارمولک آدمي را گاز بگيره مارمولک موجودی دوست داشتنيه اين کارا ازش بعيده.
...آهاي آهاي کمال ، اونيکه گاز مي گيره سگه نه مارمولک!
مصباح يزدی: قشر طلبه از جمله اقشاری است که ميتواند سريع ترقي کند.
داروين: بازم کسي هست مخالف من باشه؟ من که گفتم...سگ همون تکامل يافته مارمولکه
(0) نظر
|
چشم هارا بايد شست جور ديگر بايد ديد
|
post by: parsweblog |
|
هيچ دقت کردی وقتي بچه هستي کبريت جيزه، با آدم غريبه اصلا نبايد حرف بزني ، تو زيرزمين نبايد بري چون آقا غوله گازت مي گيره و .... با ادبيات دين ديگه تو اين نظام آخوندی کسي نيست که آشنا نشده باشه. در مقايسه با جهان مدرن آموزه های دين چيزی نيست جز امر و نهی به يک بچه. دوستان حالا ديگر وقتش شده که قوانين 1400 سال پيش را فراموش کنيم. جامعه در حال گذار ما همچون طفلی است که پای در عرصه نوجوانی مي گذارد برای يک جوان ديگر نه کبريت جيزه ونه غول معنايي دارد. اکنون هنگاميست که بايد چشمها را شسته وجور ديگري نظاره گر جهان باشيم.
(0) نظر
|
|
همانطور که انسان دوران نوزادی،کودکي، نوجواني، جواني، ميانسالي و پيري را طي مي کند؛ بنظر مي رسد که جوامع بشري نيز به همين نحو دوران تطور خود را طي مي کنند. کشورهای اروپايي دوران کودکي خود را از زمان رنسانس بسر آوردند ولي جوامعي مثل ايران دوران گذار را طي ميکنند و جوامعي مثل عربستان هنوزدر دوران کودکی خود غرق هستند.
(0) نظر
|
|
خاتمی خدا لعنتت کنه. وزير مخابرات دولتت با اين فيلترينگ حتی گوگل را هم فيلتر کرده.اينکه ديگه کار جناح راست نيست! اين هم از شعار آزادی بيان ، آزادی گردش اطلاعات ،آزادی...خاتمي !
(0) نظر
|
|
ما همه پروردگاريم
همه از اوييم و چه زيباست كه به سوي او هم برويم
دوستان
زيبايي را درك كنيد و در دنيا زيبايي بپراكنيد
دوستان
اشكانتان را براي روز مبادا نگه نداريد
اشك بريزيد و از پروردگار خود براي انسانهاي دنيايي ؛ زيبايي بخواهيد
و همانا كه زيبايي از آن شماست
به آسمان نگاه كنيد
اشك بريزيد و خدا را با صداي بلند فرياد بزنيد ...
فرياد بزنيد ...
Tell Him, I Love You
نه به خاطر همه چيزهايي كه به من اعطا نموده اي
نه به خاطر قلب عاشقم
نه به خاطر عزيزانم
نه به خاطر جسم سازگارم
بلکه به خاطر خودت
همانا كه ميدانم دوستم داري
اي تو كه عزيزتريني
اي تو كه مهربانتريني سوالي دارم
در مقابل نيستيم , چه چيز بهتري به من اعطا كرده اي؟
آيا فكر ميكني كه با دنيا چشمانم پر ميشود !
آيا فكر ميكني كه عدم را از دست داده ام كه به دنياي آدمهاي شقي دل ببندم !
آيا فكر ميكني كه محبتت را پشت نگاههاي فريبكارانه مردمان فراموش ميكنم ؟
آيا فكر ميكني كه محبتت را با احساسات زودگذر جايگزين مينمايم !
آيا فكر ميكني كه تو را براي نعمتهايت ميپرستم و يا از عذاب آتشت ميهراسم ؟
آيا فكر ميكني كه به بهشت كوچكت دل بسته ام ؟
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جويي نفروشم
به تو مدتهاست كه دل بسته ام
براي رسيدن به تو تلاش نميكنم
كنارم ايستاده اي و من لمست ميكنم
ميدانم که توهستي و او هم مي آيد
از زشتي نميهراسم زيرا كه زشتي را به زشت ترين وجه بر من مينمايي
از غيب آگاهم ميكني
و تو حتي نميگذاري كه خطا كنم
عشق به محبت تنها نوري است كه از تو دارم
من هم چون تو عاشقم
نه عاشق جمال جلال و يا عظمتت
عاشق عشق پاكت
Love is light that surely glows
In the heart of those who know
عزيزان
اشك قطرات پاك روحتان است و بوسه زيباترين تجلي هستي
در آغوش كشيدن ؛ اوج پرواز روح است و عشق متجلي ترين نور پروردگار
به سوي پروردگارتان بازگرديد
او مدتهاست كه شما را در آغوش گرفته است
شما نيز او را در آغوش بگيريد و غرق در بوسه اش کنيد
براي رسيدن به او نياز نيست كه به سويش برويد
شما مدتهاست كه در آغوش اوييد
چشمان خود را باز نماييد كه جان بينيد
دوستان
اشكان خود را پاك كنيد و زندگي نماييد
مردم آزاري نكنيد
و همواره خدا را در كارهايتان لمس كنيد
از روي بديهاي ديگران با محبت بگزريد
و بر اشتباهات خود سخت بتازيد
دروغ نگوييد
مغرور و دو رو نباشيد
فريبكار و رياكار نباشيد
سياست پيشه و مردم فريب نباشيد
خادم محبت خويش باشيد نه خائن محبت ديگران
عاشق باشيد و مهربان
فداكار باشيد و زيبا
دوستان
اگر سياهي سراسر وجودتان را فرا گرفته و شقاوت روحتان را تسخير كرده
اگر شيطان بر شما فرمان ميراند و زشتي و پليدي را از حد گذرانده ايد
اگر بدكاره ايد و پليدي سيرتتان و صورتتان را زشت نموده است
اگر خيانتكاريد و مدتهاست كه ناخواسته مرده ايد
بيدار شويد ...
بيدار شويد ...
پدر روحاني نياز نداريد
معبد و مسجد را رها كنيد
كتابهاي آسماني را كنار بگذاريد
از صندلي فرود بياييد و زانو بزنيد ...
در مقابل پروردگارتان
آيا از اطرافيان خجالت ميكشد
واي بر شما
دنيا را رها كنيد كه اين انسانهاي اطراف شما بهر مردن زندگي را ميگذرانند
از صندلي فرود بياييد و زانو بزنيد ...
از خدا بخشايش طلب كنيد و به سوي او بازگرديد
چه خوش گفت مرد دارو فروش
شفا بايدت داروي تلخ نوش
بدانيد كه از زشتي نيز ميتوان به خدا رسيد
و براي رسيدن به او همه داروها شيرينند
دوستانم
دوستان خوبي براي هم باشيد
در كنار هم لبخند بزنيد
زشتي هاي هم را به فراموشي بسپاريد
عاشق باشيد و به پروردگارتان عشق بورزيد
Your faith will lead love where it has to go
خطاكاران را ببخشيد و زشت كاران را به خدا بسپاريد
آنقدر روحتان را بپالاييد كه زشتي از آن رخت ببندد
آن وقت ديگر زشت كاري به سراغتان نخواهد آمد
و اگر بيايد شما آنرا لمس هم نخواهيد كرد
ديگر لازم نيز كه خطا نكنيد زيرا ديگر خطايي نداريد كه انجام دهيد
شما غرق در عطيه الهي خود شده ايد
در پناه حضرت عشق
داشتم در وبلاگها مي گشتم که در وبلاگ http://unknownwriter.persianblog.com به يک سری نوشته قشنگ بر خوردم که توسط امير محسن (نويسنده ناشناس) نوشته شده؛ بد نديدم که از نوشته های ايشان در بلاگه استفاده کنم، واقعا که زيباست آنچه خوانديد بخشی از نوشته های وی است ودر آينده نيز از ايشان نقل خواهيم کرد.
دوستان عزيزم
در اين وبلاگ ازهردری سخنی خواهم نوشت، از خودم و از ديگران؛
درباره فلسفه، درباره دين، درباره سياست ودرباره هنروادبيات و .... اما محور اصلي اين وبلاگ طرح سوالات ونظراتی درباره فلسفه و دين است تا در معرض نقد همگان بخصوص اساتيد محترم قرار گيرد. اميدوارم که پاسخ به اين سوالات در هرچه روشن تر شدن دين، فلسفه وشناخت ما درباره خودمان موثر باشد.
پنجشنبه 28 خرداد 1383
(0) نظر
|
|
|
| |
|